کتاب بی نام اعترافات – داوود غفارزادگان

کتاب بی نام اعترافات
کتاب بی نام اعترافات
کتاب بی نام اعترافات - داوود غفارزادگانReviewed by تحریریه یک پاراگراف on Sep 29Rating:
4+

کتاب بی نام اعترافات ؛

این جمعه با مادر به ملاقات دایی ایوب رفتم.  قیافه دایی ایوب همیشه راه راه در نظرم می آید. من شناسنامه ام را برده بودم اما پاسبان ها راهم ندادند گفتند فقط بستگان درجه اول من ندانستم درجه ام چندم است. دایی ایوب جز ما خواهر زاده ی دیگری ندارد. فامیل های دایی ایوب فقط ما هستیم. مادر درجه یک بود برای همین گذاشتند توی زندان برود و برادرش را ببیند. مادر توی زندان رفت من بیرون ماندم. یک مرد با کلاه شاپو آمد کنارم ایستاد و سیگار کشید. به من گفت بابات آن تو است؟ من نگفتم بابا ندارم. گفت داداش ات چاقو کشیده؟ من نگفتم خودم داداش ام. گفت من پسرم را گرفتند بی همه چیزها تو چرا آمدی؟ من گفتم چه کار کرده مگر چاقو کشیده؟ به عمد این طور گفتم تا تلافی حرف بی خودش را درآورده باشم.

برگرفته از کتاب”بی نام اعترافات” | داوود غفارزادگان

4+

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *