داستان کوتاه کتاب آشپزی

داستان کوتاه کتاب آشپزی
داستان کوتاه کتاب آشپزی
14+

داستان کوتاه کتاب آشپزی ؛

مرد و زن نشسته اند دور سفره. مرد قاشقش را زودتر فرو می برد توی كاسه سوپ و زودتر می چشد طعم غذا را و زودتر می فهمد كه دستپخت همسرش بی نمک است و اما زن چشم دوخته به او تا مُهر تایید آشپزی اش را از چشم های مردش بخواند و مرد كه قاعده را خوب بلد است، لبخندی می زند و می گوید: “چقدر تشنه ام !”
زن بی معطلی بلند می شود و برای رساندن لیوانی آب به آشپزخانه می رود. سوراخ های نمكدان سر سفره بسته است و به زحمت باز می شوند و تا رسیدن آب فقط به اندازه پاشیدن نمک توی كاسه زن فرصت هست برای مرد.
زن با لیوانی آب و لبخندی روی صورت برمی گردد و می نشیند. مرد تشكر می كند، صدایش را صاف می كند و می گوید: ” می دونستی كتاب های آشپزی رو باید از روی دستای تو بنویسن؟”
و سوپ بی نمكش را می خورد؛ با رضایت و زن سوپ با نمكش را می خورد؛ با لبخند!

14+

شما ممکن است این را هم بپسندید

3 پاسخ‌ها

  1. آموزش آشپزی گفت:

    ممنون از سایت خوبتون

    0

  2. علیرضا گفت:

    عالی بود اخرش
    سوپ بی نمكش را می خورد؛ با رضایت و زن سوپ با نمكش را می خورد؛ با لبخند!

    2+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
    • avatar

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *